الشيخ المنتظري

418

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

سنگلاخها زندگى مى كردند و تعداد اندكى از آنها در مكه زندگى مى كردند . « مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَة خُشْن ، وَحَيَّات صُمٍّ » ( در حالتى كه منزل كرده بوديد بين سنگهاى سخت و مارهاى كر . ) « أناخَ الْبَعيرَ » يعنى شتر را خواباند ، و شتر را در جايى مى خوابانند كه مى خواهند منزل كنند ، بنابراين « منيخون » در حقيقت به معناى « مقيمون » مى باشد . « خُشن » جمع « خشناء » است ، يعنى زبر و سخت . « صُمّ » جمع « أصم » است ، يعنى كر . حضرت مى خواهد بفرمايد : شما زندگى مى كرديد بين سنگهاى سخت و بى آب و علف و مارهاى كر ، يعنى مارهاى پر زهرى كه هيچ نيرويى نمى تواند آنها را از انسان دفع كند ، نه سحر و جادو در آنها اثر مىكند نه حرف منطقى و نه داد و فرياد ، و شايد هم مارهايى باشند كه واقعاً كرند و گوشى ندارند ، خلاصه وقتى بگزند حساب انسان پاك است . اين معناى ظاهرى عبارت است . در اينجا ابن ابى الحديد معتزلى مى گويد : ممكن است معناى مجازى مراد باشد ، و بعد مى گويد : بهتر همين است كه بگوييم معناى مجازى مراد است . به اين صورت كه مراد از سنگهاى سخت ، دلهاى سخت تر از سنگ باشد ; ( 1 ) يعنى مواجه مى شديد هميشه با دشمنانى كه دلشان از سنگ سخت تر بود و مثل مار گزنده بودند و همچون مار كر ، به قدرى در دشمنى پايدار بودند كه هيچ دفاعى در مقابلشان مؤثّر نبود . با اين كه ابن ابى الحديد اين معناى مجازى را بهتر مىداند اما ظاهراً وجهى ندارد ، و مراد همان معناى حقيقى باشد كه منطقه زندگى شما منطقه اى سنگلاخ و بى آب و علف بود و بين مارهاى زهردار و گزنده زندگى مى كرديد . « تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ » ( مى آشاميديد آب مكدّر آلوده را . )

--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 19